معانی کلمه : شاطر
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. کسی که در دکان نانوایی نان به تنور می زند.
۲. [قدیمی] پیادگانی با لباس های مخصوص که پیشاپیش موکب پادشاهان و امیران می رفته اند.
۳. (صفت ) [قدیمی] شوخ و بی باک.
۴. (صفت ) [قدیمی] زیرک.
۵. (صفت ) [قدیمی] دلیر، شجاع.
۶. (صفت ) [قدیمی] چالاک، چابک.
۷. [قدیمی] قاصد.
۲. [قدیمی] پیادگانی با لباس های مخصوص که پیشاپیش موکب پادشاهان و امیران می رفته اند.
۳. (صفت ) [قدیمی] شوخ و بی باک.
۴. (صفت ) [قدیمی] زیرک.
۵. (صفت ) [قدیمی] دلیر، شجاع.
۶. (صفت ) [قدیمی] چالاک، چابک.
۷. [قدیمی] قاصد.
فرهنگ معین
(طِ ) [ ع . ] (ص . اِ. ) ۱ - زیرک ، باهوش . ۲ - چابک . ۳ - در فارسی کسی که در نانوایی نان به تنور زند.
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
باهوش، زیرک
نانپز، نانوا ≠ کند
چابک، چالاک، دلیر، فرز
۱. نانپز، نانوا
۲. چابک، چالاک، دلیر، فرز
۳. باهوش، زیرک ≠ کند
