معانی کلمه : شاش
لغت نامه دهخدا
شاش . (اِخ ) نام قریه ای است به ری و منسوبین بدان اندکند. (معجم البلدان ).
شاش . (ص ) شریر. بدذات . (ناظم الاطباء). || مخالف . واژگونه . (ناظم الاطباء).
فرهنگ عمید
۱. پارچۀ نخی لطیف.
۲. پارچۀ نخی ابریشمدوزیشده که دور سر میپیچند.
۱. ‹شاشه› (زیستشناسی) بول؛ پیشاب؛ زهراب؛ کمیز.
۲. (بن مضارعِ شاشیدن) = شاشیدن
〈 شاش زدن: (مصدر لازم)
۱. شاشیدن.
۲. (مصدر متعدی) نم زدن به چیزی: ◻︎ نشست و سخن را همی خاش زد / ز آب دهن کوه را شاش زد (رودکی: ۵۴۲).
فرهنگ معین
(اِ. ) ادرار، بول . ، ~ کسی کف کردن کنایه از: بالغ شدن و جنس مخالف طلبیدن .
دانشنامه آزاد فارسی
رجوع شود به:پیشاب
wikijoo: شاش
فرهنگ فارسی
( اسم ) آبی که توسط کلیه از خون جدا و در مثانه جمع و خارج گردد گمیز ادرار بول .
آب شاش رود چاچ
آب شاش رود چاچ
گویش مازنی
ادرار
بید فرش که دشمن پشم است
/shaash/ بید فرش که دشمن پشم است
گویش دزفولی
ادرار
گویش اصفهانی
تکیه ای: čor
طاری: pišow
طامه ای: čor
طرقی: čor
کشه ای: čor
نطنزی: čor
گویش بختیاری
شپشک حبوبات و غلات.
مترادف و متضاد
ادرار، بول، پیشاب، گمیز
piss (اسم)
شاش
urine (اسم)
شاش، ادرار، بول، پیشاب، زهر اب
واژه نامه بختیاریکا
از حشرات
( شاش(حشره) ) گا
چُر؛ مسته
( شاش(حشره) ) گا
چُر؛ مسته
