معانی کلمه : شارب
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. = سِبیل
۲. [قدیمی] آشامنده، نوشنده.
۲. [قدیمی] آشامنده، نوشنده.
فرهنگ معین
(رِ ) [ ع . ] ۱ - (اِفا. ) نوشنده . ۲ - (اِ. ) سبیل ، سبلت .
فرهنگ فارسی
آشامنده، نوشنده، شارب خمر، باده خوار، میخوار، سبیل، موهای پشت لب، بروت، سبیلت هم میگویند
۱ - ( اسم ) نوشنده آشامنده شارب خمر . ۲ - ( اسم ) موی روی لب مرد سبیل
بروت یکی از دوبروت یا مازاد بروت که بر لب زبرین گذرد .
۱ - ( اسم ) نوشنده آشامنده شارب خمر . ۲ - ( اسم ) موی روی لب مرد سبیل
بروت یکی از دوبروت یا مازاد بروت که بر لب زبرین گذرد .
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
سبیل
آشامنده، نوشنده
۱. سبیل
۲. آشامنده، نوشنده
whisker (اسم)
ریش، شارب، موی اطراف گونه و چانه، جاروب کوچک
