شار ابونصر. [ اَ ن َ ] ( اِخ ) ابن محمد از پادشاهان غرشستان که در عهد سلطان محمود غزنوی ولایت آن ناحیت داشت تا پسرش محمد بحد مردی رسید و بر ملک مستولی شد، ابونصر منزوی گشت و ملک بدو بازگذاشت و به مطالعه کتب و مجالست اهل ادب پرداخت. ابوعلی بن سیمجور چون عصیان بر ملک نوح آغاز کرد خواست تا غرشستان را بتدبیر خویش گیرد و شار را به طاعت آرد. هر دو شار ( شار ابونصر و پسرش محمد معروف به شارشاه ) دست رد بر...
فرهنگ فارسی
ابن محمد از پادشاهان غرشستان که در عهد سلطان محمود غزنوی ولایت آن ناحیت داشت تا پسرش محمد بحد مردی رسید و بر ملک مستولی شد ابونصر منزوی گشت و ملک بدو باز گذاشت و بمطالعه کتب و مجالست اهل ادب پرداخت .