Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : شادکامه

تلفظ بین المللی : /ʃˈɑdkˈɑmeː/ تلفظ :‌ [S'Adk'Ame:]
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسیفرهنگ اسم ها
  • شادکامه کردن
  • شادکام
  • شادکام شدن
  • شادکامی
  • شادکام گشتن
  • شادکامدپ
  • فصل برداشت جزیره شادکامی
  • محمد شادکام
  • شادکامی جوان
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسیفرهنگ اسم ها

لغت نامه دهخدا

شادکامه. [ م َ / م ِ ] ( ص مرکب ) کامروا :
از بهر آنکه مال ده و شادکامه بود
بودند خلق زو بهمه وقت شادمان.
منوچهری.
|| ( اِ مرکب ) هنگامه و همهمه و غوغا. ( ناظم الاطباء ). || خشنودی از مصیبت و تشویش و اضطراب دشمن. ( شعوری ).

فرهنگ فارسی

کمروا یا هنگامه و همهمه و غوغا

فرهنگ اسم ها

اسم: شادکامه (دختر) (فارسی) (تلفظ: shadkame) (فارسی: شادکامه) (انگلیسی: shadkameh)
معنی: کامروا، خوشحال، شادمان

کلمات مرتبط

  • شادکامه کردن
  • شادکام
  • شادکام شدن
  • شادکامی
  • شادکام گشتن
  • شادکامدپ
  • فصل برداشت جزیره شادکامی
  • محمد شادکام
  • شادکامی جوان
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات