شادورد. [ وَ] ( اِ مرکب ) شایورد. هاله باشد که بر گرد ماه واقع شود. ( فرهنگ جهانگیری ). طوق و هاله و خرمن ماه باشد.( برهان قاطع ). داره. طفاره. قرن الشمس : چو ترکی و مه گرد او شادوردچو ناورد گاه یلی در نبرد.اسدی.چنانکه شادوردماه بماه محیط باشد خندقی سازند. ( تاریخ بیهق ). التحجیر؛ گرد شدن ماه بخطی باریک و با شادورد شدن در میغ. ( تاج المصادر بیهقی ). || تخت پادشاهان.( از فرهنگ جهانگیری ) ( برهان قا...
فرهنگ عمید
۱. (نجوم ) = هاله۱ ۲. فرش. ۳. تخت پادشاهی: جهان دار بر شادوردی بزرگ / نشسته همه پیکرش میش و گرگ (فردوسی: ۸/۳۳۰ ). ۴. (موسیقی ) آهنگی از موسیقی قدیم.
فرهنگ معین
(دْ وَ رْ ) (اِ. ) ۱ - گستردنی ، فرش . ۲ - هاله ، خرمن ماه . ۳ - تخت پادشاهی . ۴ - پرده ای از موسیقی قدیم .
فرهنگ فارسی
یکی از گنج های خسرو پرویز .
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: šādvard) (= شایورد) خرمن ماه ، هالهی ماه ، تخت پادشاهان ، اریکه ؛ یکی از گنجهای خسرو پرویز .