معانی کلمه : شادان کردن
لغت نامه دهخدا
شادان کردن. [ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) شاد کردن. اجذال :
شادان جز او را که کند از جانور سیم و زرش
بیطاعتی میراث داد این را ز ملک ظاهرش.
شادان جز او را که کند از جانور سیم و زرش
بیطاعتی میراث داد این را ز ملک ظاهرش.
فرهنگ فارسی
شاد کردن اجذال
