معانی کلمه : شاداب
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. پرطراوت، خرم: دائم گل این بستان شاداب نمی ماند / دریاب ضعیفان را در وقت توانایی (حافظ: ۹۸۴ ).
۲. [قدیمی، مجاز] آباد، بارونق.
۲. [قدیمی، مجاز] آباد، بارونق.
فرهنگ معین
(ص مر. ) تازه ، با طراوت ، مسرور.
فرهنگ فارسی
شاد آب، سیر آب، پر آب، تروتازه، خرم
( صفت ) ۱ - پر آب سیراب آبدار . ۲ - تازه طری . ۳ - شاد شادمان مسرور . ۴ - چراگاه سبز .
( شاد آب ) ( صفت ) ۱ - پر آب سیراب آبدار . ۲ - تازه طری . ۳ - شاد شادمان مسرور . ۴ - چراگاه سبز .
( صفت ) ۱ - پر آب سیراب آبدار . ۲ - تازه طری . ۳ - شاد شادمان مسرور . ۴ - چراگاه سبز .
( شاد آب ) ( صفت ) ۱ - پر آب سیراب آبدار . ۲ - تازه طری . ۳ - شاد شادمان مسرور . ۴ - چراگاه سبز .
دانشنامه عمومی
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: šādāb) با طراوت ، تازه ، شاد ، شادان ، مسرور .
اسم: شاداب (دختر) (فارسی) (تلفظ: šādāb) (فارسی: شاداب) (انگلیسی: shadab)
معنی: با طراوت، تازه، شاد، مسرور، شادان
معنی: با طراوت، تازه، شاد، مسرور، شادان
مترادف و متضاد
خرم، شادمان
باطراوت، تروتازه
آبدار، پرآب ≠ پژمرده
۱. آبدار، پرآب
۲. باطراوت، تروتازه
۳. خرم، شادمان ≠ پژمرده
واژه نامه بختیاریکا
شاد اَو
