شاداب. ( ص مرکب ) سیراب. پرآب. ( فرهنگ جهانگیری ) ( فهرست ولف ). آبدار. شادآب : که دیدم ده و دو درخت سهی که رسته ست شاداب با فرهی.فردوسی.بشد شاد سهراب از گفت مردبخندید و رخساره شاداب کرد.فردوسی.تو گفتی همه دشت سر خاب بودبسان یکی سرو شاداب بود.فردوسی ( از لغت فرس ).کنون ما نداریم پایاب اونپیچیم با بخت شاداب او.فردوسی.عید شاداب درختی است تا سال دگراز گل میوه او بوی همی یابی بر.حکیم ازرقی ( از جهانگی...
فرهنگ عمید
۱. پرطراوت، خرم: دائم گل این بستان شاداب نمی ماند / دریاب ضعیفان را در وقت توانایی (حافظ: ۹۸۴ ). ۲. [قدیمی، مجاز] آباد، بارونق.
فرهنگ معین
(ص مر. ) تازه ، با طراوت ، مسرور.
فرهنگ فارسی
شاد آب، سیر آب، پر آب، تروتازه، خرم ( صفت ) ۱ - پر آب سیراب آبدار . ۲ - تازه طری . ۳ - شاد شادمان مسرور . ۴ - چراگاه سبز . ( شاد آب ) ( صفت ) ۱ - پر آب سیراب آبدار . ۲ - تازه طری . ۳ - شاد شادمان مسرور . ۴ - چراگاه سبز .
دانشنامه عمومی
شاداب ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:شاداب (جیرفت)شاداب (ریوند)شاداب (کهنوج)شاداب (نیشابور)wiki: استان کرمان ایران است.این روستا در دهستان رضوان قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن زیر سه خانوار بوده است.wiki: بخش مرکزی شهرستان نیشابور در استان خراسان رضوی ایران است.فهرست روستاهای ایراناین روستا در دهستان مازول قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران ...