Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : شاداب

تلفظ بین المللی : /ʃˈɑdˈɑb/ تلفظ :‌ [S'Ad'Ab]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیفرهنگ اسم هامترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا
  • شاداب جعفراباد
  • شاداب دل
  • شاداب شور
  • شاداب شدن
  • شاداب جعفرآباد
  • شاداب وجدی
  • وجدی شاداب
  • اصفه شاداب
  • پناهگاه صخره ای شاداب کوه 3
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیفرهنگ اسم هامترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا

لغت نامه دهخدا

شاداب. ( ص مرکب ) سیراب. پرآب. ( فرهنگ جهانگیری ) ( فهرست ولف ). آبدار. شادآب : که دیدم ده و دو درخت سهی که رسته ست شاداب با فرهی.فردوسی.بشد شاد سهراب از گفت مردبخندید و رخساره شاداب کرد.فردوسی.تو گفتی همه دشت سر خاب بودبسان یکی سرو شاداب بود.فردوسی ( از لغت فرس ).کنون ما نداریم پایاب اونپیچیم با بخت شاداب او.فردوسی.عید شاداب درختی است تا سال دگراز گل میوه او بوی همی یابی بر.حکیم ازرقی ( از جهانگی...

فرهنگ عمید

۱. پرطراوت، خرم: دائم گل این بستان شاداب نمی ماند / دریاب ضعیفان را در وقت توانایی (حافظ: ۹۸۴ ).
۲. [قدیمی، مجاز] آباد، بارونق.

فرهنگ معین

(ص مر. ) تازه ، با طراوت ، مسرور.

فرهنگ فارسی

شاد آب، سیر آب، پر آب، تروتازه، خرم
( صفت ) ۱ - پر آب سیراب آبدار . ۲ - تازه طری . ۳ - شاد شادمان مسرور . ۴ - چراگاه سبز .
( شاد آب ) ( صفت ) ۱ - پر آب سیراب آبدار . ۲ - تازه طری . ۳ - شاد شادمان مسرور . ۴ - چراگاه سبز .

دانشنامه عمومی

شاداب ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:شاداب (جیرفت)شاداب (ریوند)شاداب (کهنوج)شاداب (نیشابور)wiki: استان کرمان ایران است.این روستا در دهستان رضوان قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن زیر سه خانوار بوده است.wiki: بخش مرکزی شهرستان نیشابور در استان خراسان رضوی ایران است.فهرست روستاهای ایراناین روستا در دهستان مازول قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران ...

فرهنگ اسم ها

(تلفظ: šādāb) با طراوت ، تازه ، شاد ، شادان ، مسرور .

اسم: شاداب (دختر) (فارسی) (تلفظ: šādāb) (فارسی: شاداب) (انگلیسی: shadab)
معنی: با طراوت، تازه، شاد، مسرور، شادان

مترادف و متضاد

خرم، شادمان

باطراوت، تروتازه

آبدار، پرآب ≠ پژمرده

۱. آبدار، پرآب
۲. باطراوت، تروتازه
۳. خرم، شادمان ≠ پژمرده

floriferous (صفت)پر شکوفه، شکوفان، گل دار، پرگل، شادابlush (صفت)الکلی، ابدار، پر پشت، با شکوه، شاداب، پر ابjuicy (صفت)ابدار، باطراوت، بارانی، شاداب، پر اب، شیره دارsucculent (صفت)ابدار، شاداب، پرطراوت...

واژه نامه بختیاریکا

شاد اَو

کلمات مرتبط

  • شاداب جعفراباد
  • شاداب دل
  • شاداب شور
  • شاداب شدن
  • شاداب جعفرآباد
  • شاداب وجدی
  • وجدی شاداب
  • اصفه شاداب
  • پناهگاه صخره ای شاداب کوه 3
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات