کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه شاخه-شاخه-شدن | کلماتور
معانی کلمه : شاخه شاخه شدن
تلفظ بین المللی :
/ʃˈɑxeː ʃˈɑxeː ʃˈodan/
تلفظ :
[S'Axe: S'Axe: S'odan]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
شاخه دار شدن
شاخه دار شدن زنجیره
بسه شاخه تقسیم شدن
جند شاخه شدن
دو شاخه شدن
عامل کتابی شدن شاخه
شاخ بند شدن
شاخ شاخ شدن
شاخ پیدا شدن
لغت نامه دهخدا
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
لغت نامه دهخدا
شاخه شاخه شدن. [خ َ / خ ِ خ َ / خ ِ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) تشعب. انشعاب.
دانشنامه آزاد فارسی
شاخه شاخه شدن (braiding)
تقسیم رودخانه به چندین کانال فرعی، به سبب نهشت رسوبات به صورتِ جزایر کوچکی در مسیر کانال اصلی. کانال های شاخه شاخه بیشتر در جریان های برفابی شکل می گیرند.
wikijoo:
شاخه_شاخه_شدن
فرهنگ فارسی
تشعب انشعاب
مترادف و متضاد
branch
(فعل)
منشعب شدن، شاخه دراوردن، شاخه شاخه شدن، گل و بوته انداختن، مشتق شدن، جوانه زدن، براهجدیدی رفتن
ramify
(فعل)
منشعب شدن، شاخه شاخه شدن، منشعب کردن، شاخه دادن، شاخه بستن
کلمات مرتبط
شاخه دار شدن
شاخه دار شدن زنجیره
بسه شاخه تقسیم شدن
جند شاخه شدن
دو شاخه شدن
عامل کتابی شدن شاخه
شاخ بند شدن
شاخ شاخ شدن
شاخ پیدا شدن
نظرات