شاخ شانه. [ ن َ / ن ِ ] ( اِ مرکب ) تهدید و تخویف. ( برهان قاطع ). || بمعنی خودنمائی نیز مستعمل شود. ( آنندراج ). || کُنگر. دند. قسمی از گدایان باشد که شاخ گوسفند بر دستی و شانه گوسفند بردستی دیگر بگیرند و بر در خانه و پیش دکان مردمان ایستاده آن شاخ را بر شانه به عنوانی بکشند که ازآن آواز غرغری ظاهر گردد تا مردمان آن صدا را شنیده به آنها چیزی بدهند و اگر اهمال در دادن واقع شود کاردی کشیده اعضای خو...
فرهنگ عمید
استخوان شانه و شاخ گاو یا گوسفند. Δ در قدیم برخی گدایان استخوان شانه و شاخ گاو یا گوسفند به دست گرفته و آنها را به هم میزده و گدایی میکردهاند.⟨ شاخشانه کشیدن: (مصدر لازم) [عامیانه، مجاز] تهدید کردن.⟨ شاخشانه رفتن: [قدیمی، عامیانه، مجاز] = ⟨ شاخشانه کشیدن: ◻︎ هلاک طرۀ مشکین آن سیهچشمم / که شاخشانه رود آهوان صحرا را (عبدالغنی قبول: لغتنامه: شاخشانه رفتن)....
فرهنگ معین
(خْ نِ ) (اِمر. ) قسمی از گدایان که شاخ گوسفندی در یک دست و شانه ای در یک دست دیگر می گرفتند و آن شانه را بر شاخ می کشیدند تا صدای ناهنجاری برآید و مردم از آن صدا به ستوه آمده چیزی به آن ها بدهند.
فرهنگ فارسی
استخوان شانه وشاخ گاویاگوسفند، تهدیدکردن ۱ - شاخ گاو یا گوسفند و شانه ( وسیله گدایی ) . ۲ - تخویف تهدید .