سیه تاب. [ ی َه ْ ] ( ص مرکب ) رنگی باشد بنفسجی که آهن صیقل دیده را به آب لیمو و گرمی آتش رنگ کنند. ( غیاث اللغات ). آهن صیقل کرده را با آب لیمو تر کرده به وضعی بر آتش میگذارند که بنفسجی میشود و آنرا سیه تاب میگویند. ( آنندراج ). || نوعی از رنگ سیاه که بر تیغ و قرصهای سپر و مانند آن کنند و با لفظ کردن و زدن مستعمل است. ( آنندراج ). به سیاهی زده. سیاه گون. سیاه رنگ : ای بسا زر که سیه تابش کنندتا شو...
فرهنگ فارسی
( صفت ) ۱ - آهنی صیقل کرده که آن را با آب لیمو تر کرده باشند بوضعی بر آتش گذارند که بنفسجی گردد . ۲ - نوعی رنگ سیاه که بر تیغ و قرصهای سپر و مانند آن مکالند . ۳ - سیاه رنگ .