سیف . [ س َ ] (ع مص ) شمشیر زدن . (منتهی الارب ) (تاج المصادر بیهقی ) (المصادر زوزنی ). بشمشیر کسی را زدن . (آنندراج ) : به آداب سیف و سنان مرتاض گشته . (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ). || شکافته شدن . (از منتهی الارب ): سافت یده ؛ شکافته شد دست او و ریشه گرفت گرداگرد ناخن او. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). || (اِ) شمشیر. ج ، سیاف ، سیوف . (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (مهذب الاسماء) (آنندراج ) : السیف ...
فرهنگ عمید
ساحل دریا؛ ساحل رود.
ساحل دریا، ساحل رود. شمشیر.
فرهنگ معین
(سَ یا س ) [ ع . ] (اِ. ) شمشیر.
فرهنگ فارسی
اسفرنگی سیف الدین اعرج شاعر ایرانی (قر.۶ ه. ) از مردم اسفرنگ بود بهمین سبب او را سیف اسفرنگی یا سیف اسفرنگ گویند. وی بخوارزم رفت و بدربار خوارزمشاهیان از عهد ایل ارسلان تا عهد سلطان محمد خوارزمشاه اختصاص داشت و نیز سنجر سلجوقی و خسرو ملک غزنوی و محمود بن محمد ارسلان را که پس از سنجر بجای او نشست مدح گفته است . وفات در اواخر قرن ششم اتفاق افتاده.نوعی ماهی دریایی که منقاردرازی شبیه شمشیردارد، شمشیر،...
دانشنامه عمومی
سیف می تواند به موارد زیر اشاره کند:شمشیرتپه های ماسه ای طولی که با ریگ روان ایجاد می شوندکاپا شکارچی (سیف)، ستاره ای در صورت فلکی شکارچیwiki: ثور رسید بسیار خشمگین شد. ثور که نمی توانست خشم خود را کنترل کند، لوکی را از زمین بلند کرده و قصد خرد کردن تمام استخوان های بدنش را داشت، تا اینکه لوکی او را متقاعد کرد و قول داد که جایگزینی برای موهای سیف پیدا کند. ثور نیز پیشنهاد او را پذیرفت و از کشتنش چ...
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: seyf) (عربی) (در قدیم) شمشیر ؛ ساحل دریا ، کنارهی دریا .
اسم: سیف (پسر) (عربی) (طبیعت) (تلفظ: seyf) (فارسی: سِيف) (انگلیسی: seyf) معنی: شمشیر، ساحل دریا، ساحل رود، کناره ی دریا
مترادف و متضاد
تیغ، حسام، شمشیر
دانشنامه اسلامی
[ویکی فقه] سیف (ابهام زدایی). سیف ممکن است در این معانی و یا اسم برای اشخاص ذیل باشد: • شمشیر، ابزاری تیز و برنده • سیف بن حارث جابری، یکی از شهدای کربلا• سیف بن مالک عبدی، یکی از شهدای کربلا• سیف بن مالک نمیری، یکی از شهدای کربلا• سیف بن سلطان یعربی، از مجاهدان عمان در قرن دوازدهم هجری/ هجدهم میلادی...wikifeqh: سیف_(ابهام_زدایی)...