معانی کلمه : سیاه روی
لغت نامه دهخدا
سیاه روی. ( ص مرکب ) کنایه از بی شرم و شرمنده و بی آبرو. ( آنندراج ) :
دیدم سیاه روی عروسان سبزموی
کز غم دلم بدیدن ایشان بیارمید.در خدمت تو تر نتوان آمدن از آنک
گردد سیاه روی چو گردد تر آینه.رجوع به سیاه رو شود.
دیدم سیاه روی عروسان سبزموی
کز غم دلم بدیدن ایشان بیارمید.در خدمت تو تر نتوان آمدن از آنک
گردد سیاه روی چو گردد تر آینه.رجوع به سیاه رو شود.
فرهنگ فارسی
( سیاه رو ی ) ۱ - سیاه چرده . ۲ - بی آبرو بی عزت .
