سیامک . [ م َ ] (اِخ ) نام پسر کیومرث . (برهان ) (از آنندراج ) (غیاث ) : سیامک بدش نام فرخنده بود کیومرث را دل بدو زنده بود.
فردوسی .
سیامک . [ م َ ] (ص ) مجرد که از ترک و تجرد باشد. (برهان ) (آنندراج ). برساخته فرقه ٔ آذرکیوان است . رجوع به فرهنگ دساتیر ص 2...
دانشنامه آزاد فارسی
سیامَکدر شاهنامۀ فردوسی، دو تن بدین نام خوانده شده اند؛ ۱. پسر و در بُندَهِش نوۀ کیومرث. اهریمن و پسرش، بر سیامک و پدرش رشک بردند و سپاه آراستند تا آن دو را به هلاکت رسانند. سیامک سپاه ساخت و چرم پلنگ پوشید و با خَزَروان پسر اهریمن درآویخت و به دست او کشته شد. کیومرث سالی از مرگ سیامک سوگوار بود تا آن که هوشنگ فرزند سیامک به کین خواهی پدر برخاست؛ ۲. پهلوانی تورانی که در جنگ یازده رخ به دست گَرازِه...
فرهنگ فارسی
در اوستا نام کوهی است . نام یکی از پهلوانان توران که در جنگ دوازده رخ بدست گرازه ایرانی کشته شد
دانشنامه عمومی
سیامک اولین شاهزاده ایران و دوّمین اسطوره ایرانی بعد از کیومرث در شاهنامه است . او شاهزاده ای بود که بخاطر نجات قبیله اش و سلطنت پدر به جنگ دیو سیاه شتافت و در آن راه جانش را از دست داد. سیامک به معنی «سیاه مو» یا «دارندهٔ موی سیاه» از شخصیتهای اساطیری ایرانیان است.دوستخواه، جلیل. اوستا: کهنترین سرودهای ایرانیان (گزارش و پژوهش از جلیل دوستخواه)فردوسی. شاهنامه به تصحیح مصطفی جیحونیصفا، ذبیح الله. ح...
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: siyāmak) به معنی دارای موی سیاه ؛ (در اعلام) پسر کیومرث که به دست دیو کشته شد و پسر سیامک، (هوشنگ) انتقام او را گرفت .
اسم: سیامک (پسر) (فارسی) (تاریخی و کهن) (تلفظ: siyāmak) (فارسی: سيامک) (انگلیسی: siyamak) معنی: دارای موی سیاه، سیاه موی، ( اَعلام ) ) ( در شاهنامه ) پسر کیومرث شاه پیشدادی که به دست دیوان کشته شد و پسر سیامک، ( هوشنگ ) انتقام او را گرفت، ) پهلوان تورانی در جنگ یازده...