معانی کلمه : سکو
لغت نامه دهخدا
سکو. [ س َ / س ُک ْ کو ] (اِ) تختگاه است و آن بلندی باشد که در دو طرف در کوچه و میان باغهای و پای درختهای بزرگ سایه دار سازند. (آنندراج ).
فرهنگ عمید
بر آمدگی از زمین مانند تخت از سنگ یا آجر در کنار در حیاط یا میان باغ و پای درختان سایه دار درست کنند، تختگاه.
فرهنگ معین
(سَ کّ) (اِ.) تختگاه ، پله مانندی که کنار در خانه یا پای درختان درست کنند.
(س ) (اِ.) چنگک ، ابزاری شبیه دست با چهار یا پنج شاخه که به وسیلة آن غله را به هوا می دادند تا دانه از کاه جدا شود.
فرهنگ فارسی
← سکوی مشتزنی
محلی که در آن مسافر، پس از خرید بلیت، در انتظار سوار شدن به قطار بایستد
دانشنامه عمومی
گویش اصفهانی
تکیه ای: taxtaxun
طاری: sekkü
طامه ای: sakku
طرقی: sekkü
کشه ای: sekkü / pela
نطنزی: sekku
مترادف و متضاد
مصطبه
پرشگاه
بنگاه، پاخره، تختگاه، صفه
۱. بنگاه، پاخره، تختگاه، صفه
۲. پرشگاه
۳. مصطبه
stone bench (اسم)
سکو، سکوب
فرهنگ فارسی ساره
ستاوند
واژه نامه بختیاریکا
تَلوارِه
فرهنگستان زبان و ادب
{platform} [حمل ونقل ریلی] محلی که در آن مسافر، پس از خرید بلیت، در انتظار سوار شدن به قطار بایستد
