کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه سپوزکار | کلماتور
معانی کلمه : سپوزکار
تلفظ بین المللی :
/sopˈuːzkɑr/
تلفظ :
[sop'u:zkAR]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
سپوزگاری
سپوزگار
ستیزکار
سروکار
سروکار داشتن
سازوکار
سازوکار آغاز توفان تندری
سازوکار بینابینی
سازوکار تبادلی
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
لغت نامه دهخدا
سپوزکار. [ س ِ / س َ / س ُ ] ( ص مرکب ) رجوع به سپوزگار شود.
فرهنگ عمید
کسی که در کارها درنگ و تٲخیر کند، سست و کاهل: هر که باشد سپوزکار به دهر / نوش در کام او شود چون زهر (ابوشکور: شاعران بی دیوان: ۸۶ ).
فرهنگ معین
(گار ) (ص فا. ) کسی که در کارها تأخیر کند.
فرهنگ فارسی
کسی که درکارهادرنگ وسستی وتاخیرکند، کاهل
کسی که در کارها تاخیر کند آنکه در امور مماطله کند .
مترادف و متضاد
بیقید، پشتگوشانداز، تنبل، مماطلهکار ≠ متعهد، مسئول، وظیفهدان، وظیفهشناس، زرنگ
کلمات مرتبط
سپوزگاری
سپوزگار
ستیزکار
سروکار
سروکار داشتن
سازوکار
سازوکار آغاز توفان تندری
سازوکار بینابینی
سازوکار تبادلی
نظرات