معانی کلمه : سوگند
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
(سَ یا سُ گَ ) (اِمر. ) ۱ - قسم ، اقرار و اعترافی که شخص از روی شرف و ناموس خود می کند و خدا یا بزرگی را شاهد می گیرد. ۲ - گوگرد (سوگند خوردن در قدیم خوردن آب آمیخته با گوگرد بوده است . برای تشخیص گناهکار از بی گناه یعنی این که شخص متهم (اما بی گناه ) با خ
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
۱ - اقرار و اعترافی که شخص از روی شرف و ناموس خود میکند و خدا یا بزرگی را شاهد گیرد قسم ( بخدا رسول امامان بزرگان ) یمین جمع : سوگندها سوگدان .
دراوستا ونت سوکنتا دارای گوگرد
دراوستا ونت سوکنتا دارای گوگرد
دانشنامه عمومی
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: so(w)gand) قسم ، استواری بر پیوند ، استواری بر گفتن و راست گفتن .
اسم: سوگند (دختر) (فارسی) (تلفظ: so (w) gand) (فارسی: سوگند) (انگلیسی: sowgand)
معنی: قسم، اقرار، اعتراف، استواری بر پیوند، استواری بر گفتن و راست گفتن
معنی: قسم، اقرار، اعتراف، استواری بر پیوند، استواری بر گفتن و راست گفتن
گویش اصفهانی
تکیه ای: qasam
طاری: qesam
طامه ای: qasam
طرقی: qasam
کشه ای: qesam
نطنزی: qasam
