Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : سوگ

تلفظ بین المللی : /sˈuːɡ/ تلفظ :‌ [s'u:g]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومینقل قولمترادف و متضادفرهنگستان زبان و ادب
  • سوگ آهنگ
  • سوگ بازیگر
  • سوگ درآیی
  • سوگ سیاوش
  • سوگ نامتعارف
  • سوگ نهان
  • سوگ پیشاپیش
  • سوگ پیشگان
  • سوگ شاد نمایش
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومینقل قولمترادف و متضادفرهنگستان زبان و ادب

لغت نامه دهخدا

سوگ. ( اِ ) مصیبت. غم. ماتم. اندوه. ( برهان ) ( جهانگیری ). ماتم. ( غیاث ). غم و ماتم بخلاف سور. ( آنندراج ) : زمانی برق پرخنده زمانی رعد پرناله چنان مادر ابر سوگ عروس سیزده ساله.رودکی.بخون پدر من جگرخسته ام کمر برمیان سوگ را بسته ام.فردوسی.بسوگ سیاوش همی جوشد آب کند چرخ نفرین بر افراسیاب.فردوسی.بسا جنگ جویا که نزد توآمدسیه کرد در سوگ او جامه مادر.فرخی.در این سوگ بودند و غم یکسره که گرشاسب زد نعره...

فرهنگ عمید

۱. مصیبت، ماتم، عزا.
۲. غم، اندوه: سوی زال رفتند با سوگ و درد / رخان پر ز خون و سران پر ز گرد (فردوسی: ۱/۳۱۷ ).

فرهنگ معین

(اِ. ) نک سوک .

فرهنگ فارسی

درد و غمی که فرد پس از فقدان چیزی، به‌ویژه مرگ فرد عزیزی، حس می‌کند

ماتم، مصیبت، غم، عزا، اندوه
( اسم ) ۱ - مصیبت ماتم عزا . ۲ - غم اندوه حزن .
مصیبت و غم و ماتم و اندوه ماتم

دانشنامه عمومی

سوگ پاسخ و عکس العملی به از دست دادن فرد یا چیزی که متعقل به یک گروه خاص است خطاب می شود.اختلال تنش زای پس از رویدادتنیدگیغمعوارض سوگ ممکن است به از دست دادن تمرکز یا مشکلات جسمی باشد که ابعاد عاطفی، رفتاری، فلسفی یا اجتماعی دارد. سوگ یکی از عوامل ایجاد غم نیز می باشد.گریه از بخش های طبیعی سوگ است که نتیجه تحریک عواطف است که اگر بیش از اندازه باشد موجب مشکلات جسمی و روحی می شود.سوگواری در کشورهای ...

نقل قول

سوگ (عزا)موضوعات این نوشتار است.• «آن که دلش به دوستی دنیا شیفته است دل وی به سه چیز آن چسبیده است: اندوهی که از او دست بر ندارد، و حرصی که او را وانگذارد، و آرزویی که آن را به چنگ نیارد .» نهج البلاغه، کلمات قصار ۲۲۸ -> علی بن ابی طالب• «شادی کردن در حضور غمگین، از ادب به دور است.» تحف العقول -> حسن عسکری• «هر که فرد سوگواری را تسلّی دهد، (اجری) همانند اجر او دارد .» بحار الأنوار: ۸۲ / ۹۴ / ۴۶ من...

مترادف و متضاد

اندوه، پرسه، حزن، رثا، سوک، سوکواری، سوگواری، عزا، غم، ماتم، مصیبت ≠ جشن، سرور، عیش

sorrow (اسم)مصیبت، غم و اندوه، غم، فرم، حزن، غصه، نژندی، سوگ، تاثر، غمگینیsadness (اسم)خفگی، نژندی، سوگ، غمگینیmourning (اسم)عزا، ماتم، سوگواری، عزاداری، سوگ...

فرهنگستان زبان و ادب

{grief} [روان شناسی] درد و غمی که فرد پس از فقدان چیزی، به ویژه مرگ فرد عزیزی، حس می کند

کلمات مرتبط

  • سوگ آهنگ
  • سوگ بازیگر
  • سوگ درآیی
  • سوگ سیاوش
  • سوگ نامتعارف
  • سوگ نهان
  • سوگ پیشاپیش
  • سوگ پیشگان
  • سوگ شاد نمایش
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات