سوسو زدن. [ زَ دَ ] ( مص مرکب ) کم کم روشنی دادن. چراغی کم نور گاه روشن و گاه خاموش بچشم آمدن. با نور ضعیف نمودن. کمی روشنایی دادن. ( یادداشت بخط مؤلف ): چراغی از دور سوسو میزد.
فرهنگ معین
(زَ دَ ) (مص ل . ) روشنایی اندک که از دور دیده شود.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) نور ضعیف دادن سوزدن : چراغهای کم نور در آن کوچه غم افزا سوسو می زد .
دانشنامه عمومی
سوسو زدن, یا چشمک زدن, یک اصطلاح عمومی برای تغییرات در قدر ظاهری یا شیء نورانی دور است که از یک محیط دیده می شود.سوسوهای جوی از طریق چشمک سنج اندازه گیری می شوند. با استفاده از دریچهٔ بزرگتر برای تلسکوپ می توان اثر سوسو کردن را کاهش داد. به این اثر متوسط دیافراگم گویند.پرتوهای نور از سیاره ها، ستاره ها و دیگر اجرام نجومی به صورت سوسوکنان دیده می شود.ستارگان به سبب این که آن قدر از زمین دور هستند ک...
مترادف و متضاد
کورسو زدن، تابیدن (نور ضعیف)، سوسو کردن
blink (فعل)چشمک زدن، سوسو زدن، تجاهل کردنflicker (فعل)سوسو زدن، لرزیدن، پرپرزدن، در اهتزاز بودنgleam (فعل)سوسو زدن، نور دادنshimmer (فعل)سوسو زدن، روشن و خاموش شدن، روشنایی لرزان داشتنglimmer (فعل)سوسو زدن، با روشنایی ضعیف تابیدن، کور کوری کردن...