سوزنده. [ زَ دَ / دِ ] ( نف ) محرق و هر چیز که میسوزاند. ( ناظم الاطباء ) : به آتش در شود گرچه چو خشم اوست سوزنده به دریا در شود ورچه چو جود اوست پهناور.؟ ( لغت فرس اسدی ).ز ما قصری طلب کرده ست جایی کزآن سوزنده تر نبود هوایی.نظامی.دل هیچ نیارامد چون عشق بجنبددر آتش سوزنده چه آرام توان یافت.خاقانی.ز سوزناکی گفتار من قلم بگریست که در نی آتش سوزنده زودتر گیرد.سعدی.مرا به آتش سوزنده رحم می آیدکه زندگا...
فرهنگ عمید
۱. آن که یا آنچه چیزی را بسوزاند. ۲. آن که یا آنچه بسوزد. ۳. [مجاز] بسیار غم آور.
فرهنگ معین
(زَ دِ یا دَ ) (ص فا. ) ۱ - آن که یا آن چه سوزد. ۲ - گرم . ۳ - سوزاننده .
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱ - آن که یا آن چه بسوزد . ۲ - گرم تابدار . ۳ - آنکه یا آن چه بسوزاند سوزاننده .
دانشنامه عمومی
مختصات: ۳۶°۲۳′۵۳″ شمالی ۵۸°۰۶′۱۵″ شرقی / ۳۶٫۳۹۸۰۶°شمالی ۵۸٫۱۰۴۱۷°شرقی / 36.39806; 58.10417سوزنده، روستایی است از توابع بخش مرکزی و در شهرستان خوشاب استان خراسان رضوی ایران.این روستا در دهستان سلطان آباد قرار داشته و بر اساس سرشماری سال ۱۳۸۵ جمعیت آن ۶۰۲ نفر (۱۱۴ خانوار)بوده است.wiki: سوزنده...