معانی کلمه : سوده
لغت نامه دهخدا
سوده . [ دِه ْ ] (اِخ ) دهی است از دهستان بوزی بخش شادگان شهرستان خرمشهر. دارای 746 تن سکنه .آب آن از رودخانه ٔ جراحی . محصول آنجا غلات ، خرما. شغل اهالی زراعت ، غرس نخل و گله داری و صنایع دستی عبا و حصیر بافی است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 6).
فرهنگ عمید
ساییده شده، نرم شده.
فرهنگ معین
(دِ یا دَ ) ۱ - (ص مف . ) ساییده شده ، لمس شده . ۲ - کوفته . ۳ - ریز شده ، خرد شده . ۴ - گداخته ، مذاب . ۵ - حک شده . ۶ - محو شده . ۷ - سوراخ شده ، سفته . ۸ - خرج شده . ۹ - (اِ. ) گرد و غبار.
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
وسیلهای مکانیکی یا الکترونیکی که مسیرها یا مدارها را انتخاب کند، مشخصههای عملکرد مدار را تغییر دهد و مدارها را باز و بسته کند متـ . کلید 4
دانشنامه عمومی
فرسوده
آرامش و آسایش، از مصدر ستودن
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: sude) (در عربی سوده) ، ساییده ؛ (در اعلام) نام دختر زمعه بن قیس بن عبد شمس ، از زنان رسول خدا (ص) .
مترادف و متضاد
فرسوده
سفته، سوراخ
گداخته، مذاب
ساییده، کوفته، نرم ≠ ناسوده
۱. ساییده، کوفته، نرم
۲. سفته، سوراخ
۳. گداخته، مذاب
۴. فرسوده ≠ ناسوده
powder (اسم)
گرد، خاکه، پودر، باروت، پودر صورت، سوده
فرهنگ فارسی ساره
فرسوده
فرهنگستان زبان و ادب
{switch} [مهندسی مخابرات] وسیله ای مکانیکی یا الکترونیکی که مسیرها یا مدارها را انتخاب کند، مشخصه های عملکرد مدار را تغییر دهد و مدارها را باز و بسته کند
متـ . کلید 4
