سنگریزه . [ س َ زَ / زِ ] (اِ مرکب ) ریگ و رمل و خرده سنگ و پاره سنگ . (ناظم الاطباء). حَصی ̍. (منتهی الارب ). حصباة، حصاة. (دهار). کَنکَث . (دهار). حصباء. (نصاب الصبیان ) (منتهی الارب ) : صحرا ریگ و سنگریزه بسیار داشت . (تاریخ بیهقی ).جانست نه سنگریزه بنشین با جان مکن این ستیزه بنشین . نظامی .چرا در سنگریزه کان کنم کان چه بی روغن چراغی جان کنم جان . نظامی .کردم ز سنگریزه ره توتیای چشم تا آنچه کس ...