سنگدلی. [ س َ دِ ] ( حامص مرکب ) بی رحمی. سخت دلی.( ناظم الاطباء ). قساوت. دل سختی. بی رحمی : ای پسر نیز مرا سنگدل و تند مخوان تندی و سنگدلی پیشه توست ای دل و جان.فرخی.شیرین سخنم دید و بدان چرب زبانی زآن سنگدلی پارگکی نرم تر آمد.سوزنی.چرا همی شکنی جان من ز سنگدلی دل ضعیف که باشد بنازکی چو زجاج.حافظ.آنکو ترا بسنگدلی کرد رهنمون ای کاشکی که پاش بسنگی برآمدی.حافظ....
فرهنگ فارسی
سخت دلی بیرحمی .
مترادف و متضاد
بیرحمی، سختدلی، سگدلی، قساوت
inclemency(اسم)
شدت، سختی، بی رحمی، بی اعتدالی، فقدان ملایمت، سنگدلی