سنبیدن. [ سُم ْ دَ ] ( مص ) سوراخ کردن و سفتن. ( انجمن آرا ) ( آنندراج ). سنبانیدن : چنان آبی که گردد سخت بسیاربسنبد زیر بند خویش ناچار.( ویس و رامین ).که آیات قرآن و شعر حجت دل دیوان بسنبد همچو پیکان.ناصرخسرو.و اگر سبب آن تیزی خون باشد که رگ را بسنبد و بخورد... ( ذخیره خوارزمشاهی ).کآن چاره چو سنبیدن کوه است بسوزن وآن حیله چو پیمودن آب است بغربال.امیرمعزی.سم او سنبد حجر را یک زمان الماس وارپس بزو...
فرهنگ عمید
سفتن، سوراخ کردن.
فرهنگ معین
(سُ دَ ) (مص م . ) = سنبانیدن : ۱ - سوراخ کردن . ۲ - کاویدن .
فرهنگ فارسی
سفتن، سوراخ کردن، کاویدن، سوراخ کننده ( مصدر ) ۱ - سوراخ کردن سفتن . ۲ - کاویدن کاهش کردن .
مترادف و متضاد
perforate(فعل)
سوراخ کردن، سفتن، ایجاد سوراخ کردن، سنبیدن، منگنه کردن، رسوخ کردن