سنبل کردن. [ سَم ْ ب َ ک َدَ ] ( مص مرکب ) در تداول عوام ، سرسری انجام دادن کاری را. اجرای امری بطور سطحی. ( فرهنگ فارسی معین ).
فرهنگ فارسی
( مصدر ) سرسری انجام دادن کاری را اجرای امری به طور سطحی .
مترادف و متضاد
fumble (فعل)اشتباه کردن، سنبل کردن، من من کردن، لکنت زبان پیدا کردن، کورکورانه جلو رفتن، توپ را از دست دادنbungle (فعل)سرهم بندی کردن، سنبل کردن، ناشیگری، خطا کردنbotch (فعل)خراب کردن، سرهم بندی کردن، سنبل کردن، از شکل انداختن...