سن . [س ِ ] (اِ) حشره ای است که رطوبت ساق خوشه های گندم و جو بمکد و آنرا خشک یا نزار کند. (یادداشت مؤلف ).
در تئاتر، قسمتی از سالن که در آنجا نمایش اجرا میشود؛ صحنۀ نمایش.
عشقه؛ گیاهی که بر درخت میپیچد: ◻︎ هست بر خواجه پیخته زفتن / راست چون بر درخت پیچید سن (رودکی: ۵۰۵).
( ~ .) [ فر. ] (اِ.) صحنة نمایش .
(س نُ) [ ع . ] (اِ.) 1 - دندان . 2 - عُمر.
(سَ) (اِ.) گیاهی است که بر درخت پیچد، عشقه ، سرند، کشور.
(س ) (اِ.) حشره ای است ریز با بال های کوچک و دهانی خرطومی شکل که آفت گندم است .
تو
سال سن
تکیه ای: send
طاری: sen
طامه ای: sen
طرقی: sen
کشه ای: sen
نطنزی: sen
آفت گندم
گزارش، شرح
پرده، مجلس، صحنه
جایگاه وقوع حادثه
رویداد، حادثه، واقعه
۱. پرده، مجلس، صحنه
۲. جایگاه وقوع حادثه
۳. رویداد، حادثه، واقعه
۴. گزارش، شرح
۵. عمر
۶. آفت گندم
۷. دندان