سمی . [ س ُ ما ] (ع اِ) آوازی که در آن خیر باشد. (منتهی الارب ) (آنندراج ).
سمی . [ س َم ْی ْ ] (ع مص ) روان شدن برای شکار. (از منتهی الارب ) (آنندراج ).
دارای سم؛ زهرآلود: مار سمّی.
۱. هماسم؛ همنام.
۲. همتا.
(سَ) [ ع . ] (ص .) همنام ، هم اسم .
(سَ مِ یّ) [ ع . ] (ص .) 1 - عالی ، بلند. 2 - همنام ، همتا.
(سَ مّ) [ ع - فا. ] (ص نسب .) 1 - زهر - آلود. 2 - هر مادة کشنده .
زهرآگین، زهرآلود، زهرناک، سمآلود، سمدار
۱. زهرآگین، زهرآلود، زهرناک، سمآلود، سمدار
۲. کشنده
زهرآگین، زهر