سماق . [ س َ ] (اِ) نوعی از سنگ که سفید و نرم باشد. (غیاث ) (آنندراج ).
سماق . [ س ُ ] (ص ) دروغ ساده و خالص از هر چیزی . (از آنندراج ) (منتهی الارب ): کذب سماق ؛ دروغ ساده و خالص . (ناظم الاطباء).
درختی با برگهای مرکب، گلهای سفید خوشهای، میوۀ کوچک سرخرنگ و ترشمزه که در جاهای سرد میروید و بلندیش تا پنج متر میرسد؛ تتم؛ تتری؛ تتریک؛ ترشابه؛ ترشاوه؛ تمتم؛ سماقیل.
〈 سماق سمی: (زیستشناسی) درختی کوچک بومی امریکای شمالی با عصارهای تند و بخار سمی که برگ آن به مقدار اندک در معالجۀ نقرس و روماتیسم به کار میرود.
(سُ) [ معر. ] (اِ.) گیاهی است از ردة دو لپه ای ها که به شکل درخت یا درختچه دیده می شود. دارای برگ های مرکب و گل های سفید خوشه ای است . میوه اش کوچک و ترش مزه است . گرده میوه اش جهت چاشنی غذا به کار می رود، سماک ، تتری ، تتم . ؛ ~مکیدن (عا.) وقت را به بیهوده گذراندن .
سماق
سماق
سماک، چاشنی ترشمزهگیاهی