معانی کلمه : سماعی
لغت نامه دهخدا
سماعی . [ س ِ ] (ص نسبی ) منسوب به سماع که به معنی رقص و ترانه و سرود باشد. || هر آنچه شنیده شده باشد. (ناظم الاطباء).
فرهنگ عمید
کلماتی که از فصحا شنیده شده و در نظم و نثر استعمال کرده اند و دیگران هم استعمال می کنند و موقوف بر قاعده نیست و بر آن ها قیاس نمی توان کرد.
فرهنگ معین
(سَ ) [ ع . ] (ص نسب . ) ۱ - هرآن چه شنیده شده باشد. ۲ - بنا شده بر عادت . ۳ - آن چه که مبنی بر قاعده نیست .
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
موقوف به شنیدن، بیقاعده، غیرقیاسی، قاعدهناپذیر ≠ قیاسی، قاعدهمند، باقاعده
