سماع . [ س َ ] (ع اِ فعل ) اسم فعل یعنی بشنو، مانند: دراک و مناع ؛ ای ادرک و امنع. (از آنندراج ) (ناظم الاطباء).
۱. (تصوف) شرکت دستهجمعی در ترانهخوانی و پایکوبی؛ آوازخوانی؛ پایکوبی؛ دستافشانی؛ وجد و سرور.
۲. [قدیمی] شنوایی.
۳. (اسم) [قدیمی] آواز خوش؛ غنا؛ سرود.
۴. [قدیمی] شنیدن؛ شنودن.
〈 سماع طبیعی: (فلسفه) [قدیمی] قسمتی از حکمت طبیعی که در امور طبیعی و آنچه همۀ اجسام طبیعی در آن اشتراک دارند مانند ماده، صورت، حرکت، سکون، طبیعت، و غیره بحث کند.
(سَ) [ ع . ] 1 - (مص م .) شنیدن . 2 - (اِمص .) شنوایی . 3 - (اِ.) آواز، سرود. 4 - وجد و سرور و پای کوبی صوفیه .
(سَ مّ) [ ع . ] (ص .) 1 - آن که بسیار شنود (سخنان دیگران را). 2 - مطیع . 3 - جاسوس . 4 - یکی از مراتب دین مانی ؛ نغوشاک ، نغوشا؛ ج . سماعون .
شنوایی
اسم
شنوایی
وجد، سرور
آواز، سرود
شنودن، شنیدن
پایکوبی، دستافشانی، رقص
۱. پایکوبی، دستافشانی، رقص
۲. وجد، سرور،
۳. آواز، سرود
۴. شنودن، شنیدن
۵. شنوایی