معانی کلمه : سما
لغت نامه دهخدا
سما. [ س ُ ] (اِ) مشروبی بود که هندوان بر آتش مقدس می افشاندند. (تاریخ تمدن قدیم ایران ).
فرهنگ عمید
آسمان.
فرهنگ فارسی
آسمان، سقف خانه، سقف هرچیزی، سماوات جمع
( اسم ) آسمان جمع : سماوات . یا سمائ و عالم . نزد قدما یکی از شعب علوم طبیعی در معرفت اجسام بسیطه و مرکبه و احکام بسایط علوی و سفلی .
مشروبی بود که هندوان بر آتش مقدس می افشاندند .
( اسم ) آسمان جمع : سماوات . یا سمائ و عالم . نزد قدما یکی از شعب علوم طبیعی در معرفت اجسام بسیطه و مرکبه و احکام بسایط علوی و سفلی .
مشروبی بود که هندوان بر آتش مقدس می افشاندند .
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
نام روستایی در منطقه ی بیرون بشم نور
از انواع رقص های محلی مازندران مخصوص زناندر غیاث اللغات ...
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: samā) (عربی) (در قدیم) آسمان .
اسم: سما (دختر) (عربی) (کهکشانی) (تلفظ: samā) (فارسی: سَما) (انگلیسی: sama)
معنی: آسمان
معنی: آسمان
مترادف و متضاد
آسمان، سپهر، فلک ≠ ارض، زمین
