سلیک . [ س ُ ل َ ] (ع اِ مصغر) رشته ٔ کوچک . (فرهنگ فارسی معین ).
سلیک . [ س َ ] (ع اِ) به معنی منسلک و چیزی که در چیزی کشیده شده باشد. (غیاث ).
سلیک . [ س َ ] (اِ) مخفف بوسلیک است و آن نام مقامی است از جمله ٔ دوازده مقام که آن بزرگ ، بوسلیک ، حجاز، حسینی ، راست ، رهاوی ، زنگوله ، صفاهانک ، عراق ، عشاق ، کوچک و نوا...
فرهنگ معین
(سُ لَ ) [ ع . ] (اِمصغ . سلک ) رشتة کوچک .
فرهنگ فارسی
( اسم ) رشته کوچک . ابن سلکه السلیک بن عمیر بن یثربی سعدی تمیمی . از شعرای عهد جاهلیت بشمار میرود .
گویش مازنی
۱قی چشم ۲در سوادکوه به صمغ درختان نیز گویند
/selik/ قی چشم - در سوادکوه به صمغ درختان نیز گویند