سلسلة. [ س َ س َ ل َ ] (ع مص ) پیوستگی چیزی بچیزی . (آنندراج ) (منتهی الارب ). پیوسته کردن . (المصادر زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ). || روان کردن آب را. (آنندراج ). || (اِ) پاره ٔ دراز از کوهان . (آنندراج ) (ناظم الاطباء).
سری
رشته
ردیف، صف
حلقه، زنجیر
اتصال، پیوند
گروه، دسته، فرقه
آل، دودمان، طایفه، قبیله
۱. آل، دودمان، طایفه، قبیله
۲. گروه، دسته، فرقه
۳. حلقه، زنجیر
۴. رشته
۵. سری
۶. ردیف، صف
۷. اتصال، پیوند
دودمان، رشته، زنجیره، رشته