معانی کلمه : سلامت
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. تندرستی. Δ در فارسی یای مصدری اضافه میکنند و سلامتی میگویند که فصیح نیست.
۲. [قدیمی] پاکی و رهایی از عیب و آفت؛ بیعیبی.
۳. [قدیمی] بیگزند شدن؛ از عیب و آفت رهایی یافتن.
۴. [مقابلِ ملامت] (تصوف) حفظ و رعایت رسوم.
فرهنگ معین
(سَ مَ ) [ ع . سلامة ] ۱ - (مص ل . ) بی - عیب شدن . ۲ - رهایی یافتن . ۳ - (اِمص . ) امنیت . ۴ - تندرستی . ۵ - نجات ، رستگاری . ۶ - خالص از بیماری ، شفا.
فرهنگ فارسی
برخورداری از آسایش کامل جسمی و روانی و اجتماعی و نه صرفاً فقدان بیماری و ناراحتی
دانشنامه عمومی
نقل قول
سلامت سطح کارایی و بازدهٔ متابولیک یک موجود زنده است.
•
•
wikiquote: سلامت
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: salāmat) (عربی) سالم ، تندرستی ، صحت ؛ (در حالت قیدی) بطور سالم ، در حال صحت ؛ (در قدیم) امنیت و آرامش ، رستگاری .
اسم: سلامت (دختر) (فارسی) (تلفظ: salāmat) (فارسی: سَلامت) (انگلیسی: salamat)
معنی: تندرستی، صحت، ( عربی )، سالم، ( در حالت قیدی ) بطور سالم، در حال صحت، ( در قدیم ) امنیت و آرامش، رستگاری
معنی: تندرستی، صحت، ( عربی )، سالم، ( در حالت قیدی ) بطور سالم، در حال صحت، ( در قدیم ) امنیت و آرامش، رستگاری
مترادف و متضاد
اسم ≠ بیماری
بهداشت، صحت ≠ راحت
۱. بهداشت، صحت ≠ بیماری
۲. راحت
۳. امنیت ≠ ناامنی
۴. بهبود، تندرستی، شفا، عافیت
۵. تندرست، سالم ≠ ناخوش
۶. بیگزند، مصون
۷. رستگاری، فلاح
۸. آرامش، صلح
۹. رهایییافتن، نجات یافتن،
۱۰. سالم ماندن، بیگزندماندن
فرهنگ فارسی ساره
ت ندرست، شاداب
واژه نامه بختیاریکا
دم دزه؛ به مجاز
فرهنگستان زبان و ادب
{health} [علوم سلامت] برخورداری از آسایش کامل جسمی و روانی و اجتماعی و نه صرفاً فقدان بیماری و ناراحتی
