سقلاطون . [ س َ ] (اِخ ) نام شهری است که سقرلات منسوب به آن شهر است . (برهان ). نام شهری است در روم که سقلات و جامه ها در آن می بافند شعرا هرچه سیاه و کبود باشد بدان شهر نسبت دهند. (رشیدی ) : هر فرش سقلاطون که مه صباغ او بوده سه مه از آتش گردون سیه چون داغ قصار آمده . خاقانی .پنجاه تخت جامه ٔ ملون از جامه های تستری و سقلاطون عضدی و حله های فخری . (ترجمه تاریخ طبری )....
فرهنگ عمید
۱. نوعی پارچۀ نفیس پشمی یا ابریشمی به رنگ سرخ یا کبود. ۲. [مجاز] هرچیز سرخ یا کبود: چو از حدیقهٴ مینای چرخ سقلاطون / نهفته گشت علامات چتر آینه گون (رشید وطواط: لغت نامه: سقلاطون ).
فرهنگ معین
(س یا سَ ) [ معر. ] (اِ. ) نوعی پارچة ابریشمی به رنگ سرخ یا کبود.
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱ - نوعی پارچه ابریشمی زر دوزی شده که آنرا در بغداد می بافتند و شهرت بسیار داشته . ۲ - پارچه ای نفیس به رنگ سرخ یا کبود . نام شهری است که سقرلاب منسوب به آن است .