معانی کلمه : سفید
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. از رنگ های ترکیبی شبیه رنگ برف یا شیر تازه.
۲. (صفت ) هر چیزی که دارای این رنگ باشد.
۳. (صفت ) [مجاز] روشن.
۴. (صفت ) [مجاز] کسی که پوست سفید دارد.
۵. [مجاز] فاقد رنگ، نوشته یا نقش: کاغذ سفید.
۶. (موسیقی ) نتی که از نظر زمانی برابر نصف نت گرد است.
۲. (صفت ) هر چیزی که دارای این رنگ باشد.
۳. (صفت ) [مجاز] روشن.
۴. (صفت ) [مجاز] کسی که پوست سفید دارد.
۵. [مجاز] فاقد رنگ، نوشته یا نقش: کاغذ سفید.
۶. (موسیقی ) نتی که از نظر زمانی برابر نصف نت گرد است.
فرهنگ معین
(س یا سَ ) [ په . ] (ص . ) = سپید: ۱ - آن چه که به رنگ برف یا شیر باشد، ابیض . مق . سیاه . اسود. ۲ - (کن . ) ظاهر، نمایان . سفید و اسپید و سپی نیز گویند.
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
سپید
اسپید، هرچیزی که برنگ برف یاشیرباشد، مقابل سیاه
( صفت ) ۱ - آنچه به رنگ برف یا شیر باشد ابیض مقابل سیاه اسود . توضیح سفید روشن ترین رنگها و رنگی است خارج از دسته اصلی و فرعی . این رنگ را به هر رنگ دیگر اضافه کنند آنرا روشن تر سازد . ۲ - ظاهر نمایان : سفید شد .
( صفت ) ۱ - آنچه به رنگ برف یا شیر باشد ابیض مقابل سیاه اسود . توضیح سفید روشن ترین رنگها و رنگی است خارج از دسته اصلی و فرعی . این رنگ را به هر رنگ دیگر اضافه کنند آنرا روشن تر سازد . ۲ - ظاهر نمایان : سفید شد .
دانشنامه عمومی
گویش اصفهانی
تکیه ای: esbi
طاری: esbö
طامه ای: esbi
طرقی: esbe
کشه ای: esbi
نطنزی: esbi
مترادف و متضاد
آق، بیاض، سپید، سیمگون، شیریرنگ، نقرهفام، نقرهگون ≠ اسود، سیاه
۱. آق، بیاض، سپید، سیمگون، شیریرنگ، نقرهفام، نقرهگون ≠ اسود، سیاه
۲. سفیدپوست ≠ رنگینپوست
دانشنامه اسلامی
واژه نامه بختیاریکا
اِسبید؛ اَلوس؛ زال؛ سمند؛ گَچَک؛ نیلِه
