سفالین. [ س ُ / س ِ ] ( ص نسبی ) گلین. ( آنندراج ). که از سفال ساخته باشد : وز انگشت شاهان سفالین نگین بدخشانی آید بچشم کهین.ابوشکور.سفالین عروسی بمهر خدای بر او بر نه زری و نه زیوری ببسته سفالین کمر هفت هشت فکنده بسر برتنک معجری.منوچهری.از سفالین گاو و سیمین آهوان عید جانرا خون قربانی بخواه.خاقانی.خورده برسم مصطبه می در سفالین مشربه قوت مسیح یکشبه در پای ترسا ریخته.خاقانی.پای بگشا از این بهیمی سم...
فرهنگ معین
(سُ ) (ص نسب . ) هرچیز ساخته شده از سفال .
فرهنگ فارسی
آنچه که ازجنس سفال باشد، کاسه وکوزه گلی ( صفت ) هر چیز که از سفال سازند سفالی : کوزه سفالین .