Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : سست

تلفظ بین المللی : /sˈost/ تلفظ :‌ [s'ost]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیگویش اصفهانیمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا
  • سست اذعان
  • سست اندام
  • سست بازو
  • سست بخت
  • سست بنیاد
  • سست بینایی
  • سست رأیی
  • سست رای
  • سست رگ
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیگویش اصفهانیمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا

لغت نامه دهخدا

سست. [ س ُ ] ( ص ) پهلوی «سوست » ( ملایم ، سبک ). نرم. ملایم. نازک. ناتوان. ضعیف. کم زور. آهسته. تنبل.کاهل. مانده. بی معنی. بیهوده. ضد سخت. ( از حاشیه برهان قاطع چ معین ). نازک و ناتوان و ضعیف و درمانده و عاجز و کم زور و بی قوت. ( ناظم الاطباء ) : من رهی پیر و سست پای شدم نتوان راه کرد بی پالاد.فرالاوی.کنون جویی همی توبت که گشتی سست و بی طاقت ترا دیدم ببرنایی فسار آهخته و لانه.کسایی.بخورد آب و روی...

فرهنگ عمید

۱. فاقد استحکام لازم، بی دوام: دیوار سست.
۲. ضعیف، ناتوان.
۳. [مقابلِ سخت] نرم و ملایم.

فرهنگ معین

(سُ ) [ په . ] ۱ - (ص . ) بی دوام ، پایدار. ۲ - ضعیف ناتوان . ۳ - نرم ، ملایم . ۴ - تنبل . ۵ - بی معنی . ۶ - (ق . ) آهسته ، کند.

فرهنگ فارسی

ناتوان، بی دوام، ضعیف، نرم وملایم، خلاف سخت
۱ - ( صفت ) نرم و ملایم مقابل سخت . ۲ - نازک . ۳ - ناتوان ضعیف کمزور . ۴ - تنبل کاهل . ۵ - بی دوام . ۶ - بی معنی بیهوده . ۷ - آهسته کند بکندی : سست راه میرود .

دانشنامه عمومی

سست (اسفراین)، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان اسفراین در استان خراسان شمالی ایران است. این روستا در شمال شهرستان واقع است و در شمال روستا هم رشته کوهای الاداغ قرار گرفته است.این روستا در دهستان روئین قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۲٬۵۸۶ نفر (۵۱۴خانوار) بوده است.اما در سال ۱۳۹۰ بر اساس سرشماری نفوس مسکن جمعیت به۳۰۰۰ نفر رسیدwiki: سست...

گویش مازنی

/sest/ سست

گویش اصفهانی

تکیه ای: sos
طاری: sost / zayif
طامه ای: sost / šol
طرقی: sost
کشه ای: sost
نطنزی: sost

مترادف و متضاد

بی‌اساس، بی‌بنیان، بی‌پایه ≠ متقن، موثق

۱. بیاساس، بیبنیان، بیپایه ≠ متقن، موثق
۲. ضعیف، کاسد
۳. تنبل، چلمن، کاهل، وارفته
۴. بیحال، راجل، شل، کسل، کند، ناتوان، ول ≠ سخت، سفت
۵. نرم
۶. متزلزل، ناپایدار، نااستوار، بیثبات ≠ استوار
۷. لخت
۸. بیمعنی، بیهوده
۹. نامفهوم، بیمفه

weak (صفت)ضعیف، لاغر، ناتوان، سست، کمرو، عاجز، کم زور، بی حال، چیز اب...

واژه نامه بختیاریکا

افتو برده؛ تُرت؛ هُرت؛ حال بی حال؛ سِر و سست؛ شُل و پُل؛ شُل و مُل؛ شُل و ویلا؛ کَهنا؛ توِرنیده؛ یه هُرتی
چلها؛ کَهنا

کلمات مرتبط

  • سست اذعان
  • سست اندام
  • سست بازو
  • سست بخت
  • سست بنیاد
  • سست بینایی
  • سست رأیی
  • سست رای
  • سست رگ
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات