سرگین. [ س َ / س ِ ] ( اِ ) پهلوی «سَرگین » . فضله حیوانات مانند گاو و خر و استر و اسب خصوصاً وقتی که آن را خشک و جهت سوزاندن تهیه کرده باشند. ( ازحاشیه برهان قاطع چ معین ). زبل. ( دهار ). فرث. روث.سرجین و سرقین معرب آن است. ( آنندراج ) : هرگز تو به هیچ کس نشایی بر سرت دو شوله خاک و سرگین.شهید بلخی.نه همی بازشناسند عبیر از سرگین نه گلستان بشناسند ز آبستنگاه.قریعالدهر.کسی را کش تو بینی درد قولنج بک...
فضله چهارپایان، ازقبیل اسب والاغ وواستر ( اسم ) فضله چارپایان مانند اسب استر خر گاو و جز آن ها پهن .
مترادف و متضاد
پشک، پشکل، پهن، تپاله، غایط، فضله، گه، مدفوع
muck(اسم)
غضب، پهن، کثافت، سرگین، کود، کود تازه
dung(اسم)
سرگین، کود، پشکل، مدفوع حیوانات
دانشنامه اسلامی
[ویکی فقه] فضله چارپایان، بویژه دامها را سرگین گویند. از احکام آن در بابهای طهارت، تجارت و اطعمه و اشربه سخن گفتهاند. ← خرید و فروش سرگین نجس خوردن سرگین، حتی پاک آن حرام است.