سرکوب . [ س ِ ] (اِ مرکب ) مدقاة. (بحر الجواهر). سیرکوب . سرکو. رجوع به سرکو و سیرکوب شود.
تلاش آگاهانه برای کنار نهادن افکار و تجارب ناخوشایند از حیطۀ خودآگاهی
گوشمال
ضربه، ضربت، لطمه
اختناق، قلعوقمع، مضمحل، منکوب
۱. اختناق، قلعوقمع، مضمحل، منکوب
۲. ضربه، ضربت، لطمه
۳. گوشمال
گوشمال