Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : سرکوب

تلفظ بین المللی : /sarkˈuːb/ تلفظ :‌ [saRk'u:b]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضادفرهنگ فارسی سارهواژه نامه بختیاریکافرهنگستان زبان و ادب
  • سرکوب کردن
  • سرکوب کننده ایمنی
  • سرکوب دراویش گنابادی
  • سرکوب سیاسی
  • سرکوب سیستم ایمنی
  • سرکوب عشایر
  • سرکوب مالی
  • سرکوب و کشتار دگراندیشان مذهبی در ایران
  • سرکوب ژن
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضادفرهنگ فارسی سارهواژه نامه بختیاریکافرهنگستان زبان و ادب

لغت نامه دهخدا

سرکوب . [ س ِ ] (اِ مرکب ) مدقاة. (بحر الجواهر). سیرکوب . سرکو. رجوع به سرکو و سیرکوب شود.

سرکوب. [ س َ ] ( اِمص مرکب ) طعنه و سرزنش. ( برهان ) ( غیاث ) ( آنندراج ) : ایا چون کیمیا داروی دردم ز سرکوب تو چون زردی زردم.کاتبی. || ( نف مرکب ) حریف قوی و پرزوربود که به جنگ و خصومت آمده باشد. حریف قوی به جنگ و خصومت. ( دهار ) ( شرفنامه منیری ) : گفتا که منم سلیم...

فرهنگ عمید

۱. کوبندۀ سر.
۲. جایی بلند مانند برج، بارو یا تپه که در هنگام جنگ بتوان از آن جا دشمن را سرکوب کرد.
۳. (اسم مصدر ) طعنه و سرزنش.

فرهنگ معین

(سَ ) (اِمر. ) ۱ - جای بلند مانند: قلعه ، برج . ۲ - سرزنش ، طعنه .

فرهنگ فارسی

تلاش آگاهانه برای کنار نهادن افکار و تجارب ناخوشایند از حیطۀ خودآگاهی

سرکوبنده، جای بلندمانندبرج وبارویاتپه وکوه
۱ - بلندیی که بر قلعه ها و خانه ها مشرف باشد . ۲ - سرکوبی سرکوب زدن . ۳ - طعنه سرزنش سرکوفت . ۴ - ( صفت ) حریف قوی ( در جنگ کشتی و غیره ) . ۵ - ضابط .
سر کوب . سیر کوب . سر کو .

دانشنامه عمومی

سرکوب (به انگلیسی: suppression) فرایندی خودآگاه و ارادی است که طی آن شخص خواسته ها و امیال خود را کنترل و مهار می کند، یا اینکه به طور موقت خاطرات ناراحت کننده را کنار می گذارد و به آن ها نمی اندیشد. انسان ها از اندیشه های سرکوب شده آگاه هستند اما از امیال، آرزوها یا خاطرات واپس رانده شده آگاه نیستند. یعنی، سرکوب، نادیده گرفتن عمدی افکار است. مثلاً، کسی که هفتهٔ بعد امتحان بسیار مهمی دارد هنگامی ک...

مترادف و متضاد

گوشمال

ضربه، ضربت، لطمه

اختناق، قلع‌وقمع، مضمحل، منکوب

۱. اختناق، قلعوقمع، مضمحل، منکوب
۲. ضربه، ضربت، لطمه
۳. گوشمال

فرهنگ فارسی ساره

گوشمال

واژه نامه بختیاریکا

دم کو

فرهنگستان زبان و ادب

{suppression} [روان شناسی] تلاش آگاهانه برای کنار نهادن افکار و تجارب ناخوشایند از حیطۀ خودآگاهی

کلمات مرتبط

  • سرکوب کردن
  • سرکوب کننده ایمنی
  • سرکوب دراویش گنابادی
  • سرکوب سیاسی
  • سرکوب سیستم ایمنی
  • سرکوب عشایر
  • سرکوب مالی
  • سرکوب و کشتار دگراندیشان مذهبی در ایران
  • سرکوب ژن
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات