سرون . [ س ُ ] (اِ) سرین است که نشستنگاه مردمان و کفل چهارپایان باشد. (برهان ). سرین . (رشیدی ). سرین و کفل . (غیاث ) : کفلش با سلاح بشکفتم گرچه برتابد آن میان و سرون . شهید بلخی .نباید زدن تیر جز بر سرون که از سینه پیکانش آید برون . فردوسی .گر یقین هرگز ندیدی از گمان آویخته اینک آن فربه سرونش وآنک آن لاغر میان .عنصری ....
سرو، شاخ، شاخ گاووگوسفندوامثال آنها ( اسم ) سرین کفل . سرین است که نشستگاه مردمان و کفل چهار پایان باشد ٠ سرین ٠ سرین و کفل ٠
دانشنامه عمومی
سرون یا سروین دستمالی ابریشمی و چهارگوش مشکی یا رنگی است که زنان آن را به شکل لچک درمی آورند. آنگاه میانش را روی پیشانی می گذارند و دو سرش را به پشت سر می برند و چپ و راست بازمی گردانند و بر روی پیشانی گره می زنند. سربند در گوران و کرندغرب «سرون» و در سرپل ذهاب «سروین» نامیده می شود.سربند یا همان سرون یا سروین جزئی از لباس کردی کرمانشاهی است که نشانی از پوشش خاص زنان ایل کلهر در شهرستان های سرپل ذ...
گویش مازنی
/sar van/ سربند – پارچه یا شالی که به دور سر پیچند