سروقت. [ س َ رِ / س َرْ وَ ] ( ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) سراغ. جستجو. پرسش. دیدار. ملاقات : دو دوست یک نفس از غم کجا برآسودندکه آسمان به سروقتشان دواسبه نتاخت.سعدی.بسی نیز بودی که دامن کشان به سروقت من آمدندی خوشان.نزاری قهستانی.جمعی از اوباش اردبیل... به سروقت امیر قطب الدین رسیدند و آواز ناله آن جناب را شنیدند. ( حبیب السیر ج 3 جزء 4 ص 324 ). || سرمنزل. جایگاه. منزل : به سروقتشان خلق کی ره برندکه ...
فرهنگ عمید
۱. سراغ؛ پرسش؛ جستجو. ۲. جایگاه؛ مقام. 〈 سرْوقت کسی رفتن: [مجاز] به ملاقات او رفتن.
۱. سراغ، پرسش، جستجو. ۲. جایگاه، مقام. * سرْوقت کسی رفتن: [مجاز] به ملاقات او رفتن.
فرهنگ معین
(سَ وَ ) [ فا - ع . ] (اِ. ) ۱ - سراغ ، پرسش ، جستجو. ۲ - جایگاه ، مقام . ،~کسی رفتن به سراغ وی رفتن .