معانی کلمه : سرود
لغت نامه دهخدا
سرود. [ س َرْ وَ ] (اِ) سرواد که نظم و نثر و شعر و افسانه و قصه باشد. (برهان ).
فرهنگ عمید
۱. نغمه؛ آواز.
۲. (موسیقی) آواز طربانگیز یا هیجانآمیز که چند تن با هم به یک آهنگ بخوانند.
۳. (موسیقی) سازی زهی و آرشهای با دستۀ کوتاه و کاسۀ دوتایی بزرگ و کوچک که اغلب در سیستان و بلوچستان و پاکستان نواخته میشود؛ قیچک.
〈 سرود ملی: (موسیقی) سرود رسمی یک کشور که حاکی از وطندوستی و غرور و افتخارات مردم آن کشور است.
فرهنگ معین
(سُ ) [ په . ] (اِ. ) ۱ - آواز نشاط انگیز یا مهیج . ۲ - شعر حماسی که با آهنگ خوانده شود. ۳ - آواز یا نغمة طرب انگیز که چند تن با هم و با یک آهنگ بخوانند.
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: sorud) (در موسیقی) نوعی شعر که در یک آهنگ مشخص به آواز خوانده شود ؛ هر نوع آواز آهنگین، در موسیقی بلوچستان نام قیچک است ؛ (در قدیم) هر نوع صوت آهنگین که از آلات موسیقی برمیآید.
مترادف و متضاد
آواز، آهنگ، ترانه، تصنیف، خنیا، نشید، نغمه، نوا ≠ مرثیه، نوحه
واژه نامه بختیاریکا
سرو
