سرهنگی. [ س َ هََ ] ( حامص مرکب ) عمل سرهنگ. سرداری. مهتری. سروری : چون حرز توام حمایل آمودسرهنگی دیو کی کند سود.نظامی.به سرهنگی حمایل کردن تیغبسا مه را که پوشد چهره در میغ.نظامی.نام خود داغ کرد بر رانش داد سرهنگی بیابانش.نظامی.مرا ملامت دیوانگی و سرهنگی ترا سلامت پیری و پای برجایی.سعدی.رجوع به معانی سرهنگ شود....
فرهنگ فارسی
شغل و رتبه سرهنگ . عمل سرهنگ ٠ سرداری ٠ مهتری ٠ سروری
دانشنامه عمومی
سرهنگی (طایفه). طایفه سَرهَنگی، یکی از شاخه های طایفه میرشکار می باشد که ازطوایف قدیمی و نسبتاً بزرگ سیستانی در استان سیستان و بلوچستان در ایران می باشند.خطای یادکرد: خطای یادکرد: برچسب تمام کنندهٔ بدون برچسب ().سرهنگی، لغتی است که ریشه آن به منطقه فرهنگی سیستان بر می گردد. بنا به منابع تاریخی، از کلمه سَرهَنگ برای فرماندهان عیاران (سرعیار) در زمان یعقوب لیث صفار استفاده می شده، واح...