کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه سرمازده-کردن | کلماتور
معنی کلمه : سرمازده کردن
تلفظ بین المللی :
/sarmˈɑzadˌeː kˈardan/
تلفظ :
[saRm'Azad,e: k'aRdan]
پیمایش سریع
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
سرمایه تهیه کردن
سرمایه گذاری کردن
سرمازده
سرمازدن
سرمزده
سرما زده شدن
سرمازه
روح سرمایه داری
سودازده
مترادف و متضاد
مترادف و متضاد
freeze
(فعل)
ثابت کردن، یخ بستن، فلج کردن، منجمد شدن، سرمازدن، برجای خشک شدن، بی اندازه سرد کردن، غیر قابل حرکت ساختن، سرمازده کردن
frost
(فعل)
سرمازدن، سرمازده کردن
کلمات مرتبط
سرمایه تهیه کردن
سرمایه گذاری کردن
سرمازده
سرمازدن
سرمزده
سرما زده شدن
سرمازه
روح سرمایه داری
سودازده
نظرات