سرفراز. [ س َ ف َ ] ( نف مرکب ) کنایه از بلندی جاه و عزت و اعتبار و دولت. ( برهان ) ( ناظم الاطباء ). باآبرو. باعزت. سربلند. بلندمرتبه. مهتر و بزرگ : چهل سال با شادکامی و نازبه داد و دهش بود آن سرفراز.فردوسی.بدو گفت گیو ای شه سرفرازجهان را به مهر تو آمد نیاز.فردوسی.بدو گفت کز مردم سرفرازنزیبد که با زن نشیند براز.فردوسی.به آواز گفتند کای سرفرازغم و شادمانی نماند دراز.فردوسی.چنین گفت خسرو به آواز سخ...
فرهنگ عمید
سرافراز#NAME?
= سرافراز
فرهنگ فارسی
( صفت ) گردنفراز سربلند .
دانشنامه عمومی
سرفراز، روستایی از توابع بخش میان کنگی شهرستان زابل در استان سیستان و بلوچستان ایران است.این روستا در دهستان جهان آباد قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۹۶ نفر (۱۵خانوار) بوده است.wiki: بخش مرکزی شهرستان هیرمند در استان سیستان و بلوچستان ایران.این روستا در دهستان جهان آباد قرار داشته و براساس سرشماری سال ۱۳۸۵جمعیت آن ۹۶نفر (۱۵خانوار) بوده است.wiki: سرفراز (هیرمند)...
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: sarfarāz) (مخففِ سر افراز) ، ← سر افراز .
اسم: سرفراز (پسر) (فارسی) (تلفظ: sarfarāz) (فارسی: سرفراز) (انگلیسی: sarfaraz) معنی: سر افراز، سربلند، با عزت، بلند مرتبه، ( مخففِ سر افراز )