معانی کلمه : سردشت
لغت نامه دهخدا
سردشت . [ س َ دَ ] (اِخ ) دهی در شش فرسخی میانه ٔ جنوب مغرب شهر لار است . (از فارسنامه ٔ ناصری ).
سردشت . [ س َ دَ ] (اِخ ) دهی از دهستان مرکزی بخش فریمان شهرستان مشهد. آب آن از قنات . محصول آن غلات و شغل اهالی زراعت . راه آنجا مالرو است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 9).
فرهنگ فارسی
بخشی از شهرستان دزفول ( خوزستان استان ششم ) که در قسمت شرقی دزفول قرار دارد . موهستانی و هوای قسمت جنوبی بخش معتدل و قسمت شمالی سردسیر است . جمعیت آن در حدود ۱٠۲٠۷ تن است . مرکز بخش نیز بهمین نام است .
دهی در شش فرسخی میانه جنوب مغرب شهر لار است .
دهی در شش فرسخی میانه جنوب مغرب شهر لار است .
