سرداب . [ س َ ] (اِخ ) دهی در نه فرسخ شمال شکفت است . (از فارسنامه ٔ ناصری ).
سرداب . [ س َ ] (اِخ ) موضعی است به بلاد ازد. (منتهی الارب ) (معجم البلدان ).
سرداب . [ س َ ] (اِخ ) از بلوک قونقری نیم فرسخ جنوبی خورجان است . (از فارسنامه ٔ ناصری ).
اتاق یا اتاقکی در زیر زمین
سَرْداب؛ زیر زمین. آب انبارها را هم در گذشته سرداب می گفته اند.
دخمه، زیرزمینی، سردابه، سمجح