سرخی. [ س ُ ] ( حامص ) ترجمه حُمْرة. ( از آنندراج ). سرخ بودن. رنگ سرخ داشتن : سرخی خفچه نگر از سرخ بیدمعصفرگون پوشش او خود سپید.رودکی.چو غرواشه ریشی بسرخی و چندان که ده ماله از ده یکش بست شاید.لبیبی.تیزی شمشیر دینی سبزی باغ امیدقوت بازوی عدلی سرخی روی امان.فرخی.کاولین روز بر سپیدی حال سرخی جامه را گرفت بفال.نظامی. || ( اِ ) خون : آن مردی است که او را از کام و دهان سرخی میرود و زنی که او را از بوا...
دانشنامه آزاد فارسی
سُرخیاز ایلات یک جانشین لر در فارس، ساکن ناحیۀ کوهستانی کوهمره در حومۀ شیراز، متشکل از شش طایفۀ بزرگ به نام های بُگی، جبارزار، جیحون، دهدار، شِکَرِه، ناصرو، مرکب از ۱,۰۰۹ خانوار. گروهی از این مردم نیمه یک جانشین هستند. گرمسیر سرخی ها، بلوک دشتی فارس و سردسیر آنان کوهمره بود، اما بعدها سردسیر و گرمسیرشان به منطقۀ کوهمره محدود شد. با رشد یک جانشینی، بعضی از سُرخیان در مناطقی نظیر دشت شوراب و دشت سیا...
فرهنگ فارسی
۱ - سرخ بودن . ۲ - ( اسم ) رنگ سرخ . ۳ - شهاب صاعقه .
دانشنامه عمومی
سرخی ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:سرخی (اصفهان)، روستایی در دهستان تودشک بخش کوهپایه شهرستان اصفهان استان اصفهانسرخی (زاوه)، روستایی در دهستان زاوه بخش مرکزی شهرستان زاوه استان خراسان رضویwiki: ایران است.این روستا در دهستان تودشک قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۲۲ نفر (۶خانوار) بوده است.wiki: استان خراسان رضوی ایران است.wiki: سرشماری عمومی نفوس و م...