معانی کلمه : سرخه
لغت نامه دهخدا
سرخه . [ س ُ خ َ ] (اِخ ) دهی است از سبزوار که سرخه سبزوار گویند. (رشیدی ).
سرخه . [ س ُ خ َ / خ ِ ] (اِ) نام نوعی از کبوتر سرخ رنگ . (برهان ). نوعی است از کبوتران به سرخی مایل . (رشیدی ) (جهانگیری ).
فرهنگ عمید
۱. (زیست شناسی ) نوعی کبوتر سرخ رنگ.
۲. (زیست شناسی ) کرمی کوچک و سرخ رنگ که از آفت های درخت خرما است و پیش از رسیدن خرما داخل آن شده و باعث ریختن میوۀ درخت می شود.
۳. [قدیمی] سرخ، سرخ رنگ.
۴. (زیست شناسی ) [قدیمی] مِری.
۲. (زیست شناسی ) کرمی کوچک و سرخ رنگ که از آفت های درخت خرما است و پیش از رسیدن خرما داخل آن شده و باعث ریختن میوۀ درخت می شود.
۳. [قدیمی] سرخ، سرخ رنگ.
۴. (زیست شناسی ) [قدیمی] مِری.
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
یکی از دهستانهای بخش مرکزی شهرستان سمنان که مرکز آن قصبه سرخه در ۲٠ کیلومتری جنوب غربی سمنان سر راه شوسه سمنان بتهران واقع شده جلگه و معتدل است و ۴٠٠٠ تن سکنه دارد. محصول غلات پنبه تنباکو انگور خربزه و هندوانه شغل مردم کشاورزی و گله داری است .
سرخ، سرخ رنگ، نوعی ازکبوترسرخ رنگ
( اسم ) نوعی کبوتر سرخ رنگ .
دهی است از سبزوار که سرخه سبزوار گویند .
سرخ، سرخ رنگ، نوعی ازکبوترسرخ رنگ
( اسم ) نوعی کبوتر سرخ رنگ .
دهی است از سبزوار که سرخه سبزوار گویند .
دانشنامه عمومی
...
فرهنگ اسم ها
اسم: سرخه (پسر) (فارسی)
معنی: از شخصیتهای شاهنامه، نام پسر افراسیاب تورانی
معنی: از شخصیتهای شاهنامه، نام پسر افراسیاب تورانی
